امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 14 سال و 27 روز سن داره

امیر حسین مرد کوچک ما

گذری به خاطرات

سلام ، یکسری از عکسهای نوروز 1391 یعنی 6 ماهگی عسل خان تازه به دستمون رسیده که همراه با یه دنیا عشق براتون میذارم ، برای خودمون که دیدنش یه دنیا خاطره بود .... اینم پاهای خوشگل خان...   ...
26 مهر 1393

تولدی با تم میکی موس

سلام دوستای خوبم ، عذرخواهی منو به خاطر دیر گذاشتن عکسهای تولد بپذیرید ، چون با دوربین های مختلف عکس داشتیم تا به دستمون برسه کمی زمان برد . من و بابا امیر یه جشن تولد  تو تاریخ 3 مهر 1393  برای عشقمون گرفتیم ، به ما که خیلی خوش گذشت بقیه رو نمیدونیم، انشاالله به همه مهمونا خوش گذشته باشه ، یه جشن تولد با تم میکی موس .   نزدیک به 50 تا مهمون داشتیم ، وجود دی جی هم به مجلس رونق داد، کیک عسل خان هم میکی موس بود . همه چی خدارو شکر خوب بود از شام گرفته تا گیفت کوچولوهای حاضر در مجلس ( دانیال ، روژینا، آتنا، آرتین، صبا، هستی) اینم از میز شام ....... آخر کار هم من و بابا امیر ...
14 مهر 1393

هیجانات عشقک مامان

فدات بشم که با این دقت داری بازی میکنی.... دوتا عکس بی ربط به این موضوع رو هم میذارم چون خودم خیلی دوستشون دارم...     ...
5 مهر 1393

تولدت مبارک

         به تویی که دستهای کوچکت تمام دنیای من است...    هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان ، تمامي گلهاي روي زمين ، آواز هر چه پرنده خوش صداست ، تمامي قلبم ، همه زواياي روحم و سراپاي جان و تنم ... تقدیمت  دردانه ام تولدت مبارك به یاد روزهایی که با وجود تو من و بابا بهترین لحظه هامون و تجربه کردیم ، خدایا ممنونتم. امیرحسین ماهه امیرحسین ساله   امیرحسین  ساله سلام دوستای گلم ، 27 شهریور تولد دردونه خان بود و ما یه جشن کوچولو خصوصی گرفتیم با یه کیک کوچولو و کادوهای کوچولو کنار مامان نانا و بابا ناصر ، که خیلی هم بهمون خوش...
29 شهريور 1393

از شیر گرفتن مرد بزرگ مامان چهارشنبه 19 شهریور

توبزرگ میشوی وبزرگتر.... ومن هرروز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم روزهای نوزادی .روزهایی که به غیر از آغوش من ماْوایی نداشتی. دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد. دلتنگ روزهایی که در آغوشم میخزیدی و طلب شیر میکردی و من با تمام احساسم شیره جانم را تقدیمت میکردم و تو با نگاهی تمام حس های خوب دنیا را به من میدادی..... خیلی زود گذشت.روزی که خدا یک فرشته را به من هدیه داد تا زین پس نگهدار او باشم و اکنون این فرشته روی پاهای خود راه میرود. امانتدار خدا هستم تا از تو پاسداری کنم. ازتو وزیباییهایت.مبارک باشد دهمین دندان تو جان مادر....  هرروز که میگذرد عشق من به تو صدچند...
29 شهريور 1393

مرد کوچک مادر...

پسرم : مرد کوچک مادر فدای قدو بالایت خوب به حرفهای مادرت گوش کن حرفهایِ شاید تلخ و سنگینیست اما باید از همین بچگی ات برایت بگویم تا در آینده اماده باشی برای مرد شدن مرد خوب بودن کار سختیست اینکه قوی باشی اما مهربان صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی عزیز دل مادر تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی و بعد عشقت عشق چیز عجیبی نیست حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مادر من میگویم : جان مادر و به همین مقدسیست عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم خودم عادتت می دهم به گفتن دوست دارم گل خریدن قدم زدن و غافل گیر کردن پسرم بزرگ شدن ، جدیست...
24 شهريور 1393

امیرحسین خواننده محبوب دلها...

سلام دوستای خوبم ، بازم اومدم با یه دنیا حرف که خیلیاشو نمیشه نوشت باید حس کرد، احساس می‌کنم امیرحسین خیلی سریع‌تر از نوشته‌های من داره بزرگ می‌شه ، مرد کوچکی که تا چشمی به هم زدیم یاد گرفت راه بره و مامان و بابا بگه و خیلی از کارایی که قند و تو دل من و باباش آب میکنه . یکی از اون حس هایی رو که گفتم نمیشه نوشت حس نگاه کردن به خواننده ایه که هیچ وقت از شنیدن آوازهای تکراریش خسته نمیشی ..... فدات بشم که از ته دل آواز میخونی و بعد از یک کم خوندن همه رو دعوت به تشویق کردن و دست زدن میکنی... ...
16 شهريور 1393

آرایشگاه و چیک چیک کردن موهای عسل خان

سلام ، بالاخره من و بابا جون تصمیم گرفتیم موهای گل پسر رو کوتاه کنیم ولی نه با رضایت کامل بلکه به خاطر اینکه موهای عسل خان تقویت شه و اینکه اطرافیان فرمودند که موهای بلند جلوی رشد بچه رو میگیره ! حالا این چه ربطی به رشد داره الله اعلم؟؟؟؟ خلاصه که ما هم تسلیم شدیم و امیرحسین خان و بردیم ارایشگاه بعد از کلی اشک و اه راضی به نشستن روی صندلی شدند و این تصویری که در زیر میبینید شد نتیجه ماجرا البته بعد از استحمام.... قربون فیگورای خوشگلت برم من مامانی قشنگم.... خداوندا ...     مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن!            تا کوچکی...
10 شهريور 1393

سخنان شیرین تر از عسل فینگیلی...

این روزها قندک خان ما کلی کلمه جدید رو میگه که خیلیاشو فقط من وبابا جونش میفهمیم ... مثلا وقتی ازش میپرسیم میخوای چکاره بشی میگه : دوتول (دکتر) بو (برو) بی ( بیا) پا (پاشو) بور(بخور) بابا دون(بابا جون) کا کا (کامیون) بوبوس (اتوبوس) مومو ( موتور) با (آب) ایندا ( اینجا) مانن دون ( مادرجون) مون (نون) ببن (برنج)گو ( گوشت) کایو ( کاهو) خنار (خیار) باب باب ( تاب تاب )بعضی کلمه هارو هم کامل تلفظ میکنه مثل دود ، بیل،پول ،و.... دو تا کلمه رو هم خیلی تکرار میکنه که معنیش رو ما هم نفهمیدیم ، شما میدونید یعنی چی؟ مانو و گیلگیلا کاش میشد زندگی تو این لحظه ها میموند ..... ممنون که میاید به وبلاگمون سر میزنید. ...
1 شهريور 1393